در انتظار یک نفس

تو اینجا شعرای قشنگی که برای امام زمان گفته شده رو جمع آوری میکنم و براتون میزارم و سعی میکنم از امام زمان مطلب بزارم امیدوارم خوشتون بیاد خواهش میکنم با نظراتون کمکم کنید

در انتظار یک نفس

تو اینجا شعرای قشنگی که برای امام زمان گفته شده رو جمع آوری میکنم و براتون میزارم و سعی میکنم از امام زمان مطلب بزارم امیدوارم خوشتون بیاد خواهش میکنم با نظراتون کمکم کنید

آخرین مطالب

۶ مطلب با موضوع «آشنایی با امام زمان (عج)» ثبت شده است

شب نیمه شعبان، شب بسیار مبارکى است. از امام جعفر صادق علیه السلام روایت است که از امام محمدباقر علیه‌السلام در مورد فضیلت شب نیمه شعبان سؤال شد؛ امام فرمود آن شب بعد از لیلة القدر افضل شب‌ها است. در آن شب خداوند به بندگان، فضل خود را عطا مى‌فرماید و ایشان را به مَنّ و کَرَم خویش مى‌آمرزد. پس سعى و کوشش کنید در تقرّب جستن به سوى خداى تعالى در آن شب، که آن شبى است که خدا قسم یاد فرموده به ذات مقدس خود که سائلى را از درگاه خود تا زمانی که مطلب گناهی را درخواست نکند؛ دست خالى برنگرداند. 

  • یه عاشق

حضرت مهدی (عج) القاب و نامهای متعدّدی دارد که به مناسبتهای مختلف، بدان نامها خوانده شده و این از شئون شخصیتهای بزرگ است که بخاطر ابعاد گوناگون شخصیّتشان، نامشان نیز متعدد می گردد. 
القاب آن حضرت: 
مهدی، قائم، منتظر، صاحب الامر، خلف الصالح و حجّت است و کنیه آن حضرت ابوالقاسم می باشد.

  • یه عاشق

بر حسب روایات، حضرت صاحب الزمان (عج) شبیه ترین ائمه به رسول خداست. رنگ او گندم گون، دارای پیشانی درخشان و ابروان کشیده بلند و جسم لطیف می باشد، دندانهای مبارکش سفید و میانه آنها باز است و بر گونه راست مبارک او خالی هاشمی درخشانست. موی و ریش مبارکش محرابی مایل به رنگ خرمایی سیاه و کشیده دارای عمامه عربی است شمشیرش همیشه حمایل دارد. 
بارها آن حضرت را در کودکی دیده اند 
در کتاب کمال الدین بطور مفصل نام این افراد که در کودکی آن حضرت را دیده اند ذکر شده و امام عسگری (ع) هم بارها فرموده اند پس از من حجت خدا و امام شما این کودک (مهدی«عج») خواهد بود و امر به اطاعت او نمودند.

  • یه عاشق

 حضرت حکیمه خاتون می گوید: روز هفتم ولادت، به منزل حضرت عسگری (ع) آمدم پس از امر امام عسگری (ع)، نوزاد شروع به تکلّم نمود. او شهادت به توحید و صلوات بر پیامبر و امامان از امیر مؤمنان تا پدر بزرگوارش فرستاد. سپس آیه ای از قرآن و پس از آن کتابهای نازل شده بر انبیاء گذشته را یکی پس از دیگری تا قرآن و سپس قصص انبیاء را ذکر فرمود. 
بعد از روز چهلم وارد خانه حضرت شدم، ناگهان دیدم مولایم صاحب الزمان در خانه راه می رود، چهره ای نیکوتر از صورت او ندیده بودم و لغت فصیح تر از لغت او نشنیده بودم. وقتی که امام عسگری (ع) تعجب مرا مشاهده نمودند، فرمودند: ای عمّه من آیا نمی دانی که ما جماعت اوصیاء الهی در یک روز به اندازه یک هفته و در یک هفته نشو نمای یک سال از نشو و نمای دیگران داریم!

  • یه عاشق


فرزندم! بخوان
آن کودک گرانمایه را برگرفتم. دیدم پاک و پاکیزه است. در این هنگام، حضرت عسگری (ع) مرا ندا داد که: «عمّه جان! پسرم را بیاور!» 
آن حضرت او را روی دست گرفت و زبان مبارک خویش را بر دهان او گذاشت، و فرمود: «پسرم! سخن بگو.» 
آن نوزاد مبارک، نام امامان را، یکی پس از دیگری برشمرد تا به نام پدر بزرگوارش رسید و آنگاه پس از پناه بردن به خدا از شرّ شیطان، آیه 5 و 6 سوره قصص را تلاوت نمود. 
«و ما برآنیم که پایمال شدگان روی زمین را نعمتی گران ارزانی داریم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم و آنان را در آن سرزمین اقتدار بخشیم...» 
پس از تلاوت قرآن، حضرت عسگری (ع) او را به من داد و فرمود: 
او را به مادرش باز گردان تا دیدگانش به دیدار او روشن گردد... 
کودک را به مادرش بازگرداندم که دیگر فجر صادق دمیده بود و من از حضرت عسگری (ع) و مادر آن کودک گرانمایه خداحافظی نمودم و به خانه خویش بازگشتم.
شاهدان ولایت
در جریان ولادت حضرت مهدی (عج) آن بانوی بزرگی که بر این ولادت گواهی داده است، دخت امام، خواهر امام و عمه امام یعنی جناب «حکیمه خاتون» است. او زنی مورد اطمینان، پر شرافت، درستکار و اهل عبادت بود.
آگاه نمودن شیعیان از ولادت 
روایت زیادی داریم که برخی از اصحاب ائمه به سامرّا می آمدند و مسائلی داشتند و از جمله مسائلشان سئوال از امام مهدی (عج) بود و اینکه امام بعد از حضرت عسگری (ع) چه کسی خواهد بود. 
حضرت عسگری (ع) به افراد معتبر و قابل اعتماد جواب صریح و روشن می دادند و در مواردی هم بنا بر مصلحت پاسخ کلی داده می شد.
ولیمه عمومی
امام عسگری (ع) پس از ولادت فرزند گرانمایه اش حضرت مهدی (عج) بر خلاف روال عادی، سیصد گوسفند عقیقه فرمودند که در این نمونه از عقیقه رازهایی نهفته بود.
  • یه عاشق

من بعد از نماز افطار کرده، خوابیدم. نیمه شب گذشته بود که برای نماز شب بپا خاستم. نماز را خواندم. دیدم «نرجس» خواب است و حادثه ای رخ نداده است. به تعقیبات نماز نشستم و بار دیگر خوابیدم و بیدار شدم، اما دیدم او هنوز خواب است. پس از آن بود که برای نماز شب بپا خاست. 
دیگر از تحقق نوید حضرت عسگری (ع) دچار تردید می شدم که آن حضرت از اطاق خویش مرا مخاطب ساخت و فرمود: «عمّه جان شتاب مَوَرز که تحقق وعده الهی نزدیک است.» 
... دیدم «نرجس» نماز را به پایان برده و به خود می پیچد. از او پرسیدم: «آیا از آنچه در انتظارش بودم، چیزی حس نمی کنی؟» 
پاسخ داد: «چرا عمّه جان!...» 
گفتم: «خدا یار و نگهدارت باد! خود را مهیّا ساز و بر او اعتماد نما و نگران مباش که لحظات تحقّق آن وعده مبارک فرا رسیده است.» 
مانند یک مددکار آگاه و دلسوز به یاری او کمر همّت بستم. او دست مرا گرفت و فشار داد و از شدّت درد، ناله زد و بر خود پیچید.» 
حضرت عسگری (ع) از اطاق خویش دستور داد که برایش سوره مبارکه «قدر» را تلاوت کنم. 
شگفتا که دیدم کودکِ دیده به جهان نگشوده، به همراه من به تلاوت قرآن پرداخت و سوره مبارکه «قدر» را با من تلاوت کرد. 
از شنیدن نوای دل انگیز قرآن او، هراسان شدم که حضرت عسگری (ع) مرا ندا داد و فرمود: «عمّه جان! آیا از قدرت الهی شگفت زده شده ای! اوست که ما را در خردسالی به بیان دانش و حکمت توانا ساخته و به سخن می آورد و در بزرگسالی ما در روی زمین حجّت خویش قرار می دهد چه جای شگفتی است؟!» 
«نرجس» از نظرم ناپدید گردید و گویی حجابی میان من و او، افکنده شد و ما را از هم جدا ساخت; حیرت و وحشت مرا گرفته بود. پس از مدتی، دیدم پرده ای که ما را از هم جدا ساخته بود، برطرف شده است. چشمم به آن بانو افتاد و دیدم چهره اش غرق در نور 
است به گونه ای که دیدگانم را خیره ساخت و در همین لحظات کودک گرانمایه ای را دیدم که در حال سجده است و خدای را ستایش می کند و بر بازوی راست او این آیه نوشته شده که: «جاء الحق و زهق الباطل انّ الباطل کان زهوقاً.» 
[حق آمد و باطل رخت بربست همانا باطل رفتنی است.] 
وی در سجده پس از شهادت به توحید و رسالت پیامبر اکرم (ص) و امامت پدران خود، نام آنها را یک یک برشمرد و برای فرج خویش دعا نمود و آیه 18 و 19 سوره آل عمران را تلاوت نمود، پس از آن عطسه کرد و دعا نمود.

  • یه عاشق